کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فی قدوم الخضر

1

دوش چون شاهد جهان افروز

زلف شب برگرفت از رخ روز

2

من چو عنقا نهفته روی از خلق

شسته حرف پا زتخته زرق

3

گاهی اندر فنا بقا جستم

درد را زان جهت دوا جستم

4

کاه سر بر در عدم زده ام

در ره نیستی قدم زده ام

5

به وثاقم درآمد از ناگاه

خضر پیغمبر آن ولی الله

6

گفت ای عندلیب گلشن کن

طوطی خوش نوای نغز سخن

7

تا کی این عاجزی و حیرانی

اندرین تنگنای ظلمانی

8

چونکه بر تافتی زدعوی روی

خیز و آب حیات معنی جوی

9

تا زین ظلمتت نجات بود

در جهان بقا حیا ت بود

10

در مضیق جهان توقف چیست ؟

این همه غصه و تاسف چیست ؟

11

نه چو یعقوب گم شدت فرزند

که بریدی زخرمی پیوند

12

گفت خضرم ز راه غمخواری

کای فرو مانده در گرفتاری

13

بیت احزان چه جای توست بگو

مصر عشق از برای توست بجو

14

خیز و بیرون خرام ازین مسکن

رخت خود پن وطن برون افکن

15

کاندرین خطه خراب آباد

نشود خود دل خراب آباد

متن شعر کپی شد.