سایر · سنایی
قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء
1
همه افتاده اند در تک و تاز
کرده بر تو زبان طعن دراز
2
چون زفطرت تو بوده ای مقصود
همگنان چون برادران حسود،
3
کارها ساختند بر سر رام
تا ترا در فکنده اند به چاه
4
ساکن قعر چاه ماری چند!
در بن چاه حرص داری چند
5
اینک آمد نظر کن ای مسکین
بر سر چاه ژرف بشری هین!
6
در چه انداخت بهر دعوت را
حبل قرآن و دلو عصمت را
7
بیش از این در مان چاه مپای
دست بر حبل زن ، زچاه برآی
8
خویشتن را زچاه بالاکش
علم عشق بر ثریا کش
9
چست با کاروان صدق و یقین
سفری کن به مصر علیین
10
تا ز ناچیز و هیچ ، چیز شوی
واندر آن مملکت عزیز شوی
11
حاسدان تو چون تو را بینند
آن همه بهجت و بها بینند،
12
همه از گفت خود خجل گردند
اندر آن وقت تنگدل گردند
13
منشین غافل ار خرد داری
پیشه گیر و بکن نکوکاری
14
آنچنان زی ، درین جهان زنهار
تانگردی خجل به روزشمار