کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء

1

همه افتاده اند در تک و تاز

کرده بر تو زبان طعن دراز

2

چون زفطرت تو بوده ای مقصود

همگنان چون برادران حسود،

3

کارها ساختند بر سر رام

تا ترا در فکنده اند به چاه

4

ساکن قعر چاه ماری چند!

در بن چاه حرص داری چند

5

اینک آمد نظر کن ای مسکین

بر سر چاه ژرف بشری هین!

6

در چه انداخت بهر دعوت را

حبل قرآن و دلو عصمت را

7

بیش از این در مان چاه مپای

دست بر حبل زن ، زچاه برآی

8

خویشتن را زچاه بالاکش

علم عشق بر ثریا کش

9

چست با کاروان صدق و یقین

سفری کن به مصر علیین

10

تا ز ناچیز و هیچ ، چیز شوی

واندر آن مملکت عزیز شوی

11

حاسدان تو چون تو را بینند

آن همه بهجت و بها بینند،

12

همه از گفت خود خجل گردند

اندر آن وقت تنگدل گردند

13

منشین غافل ار خرد داری

پیشه گیر و بکن نکوکاری

14

آنچنان زی ، درین جهان زنهار

تانگردی خجل به روزشمار

متن شعر کپی شد.