سایر · سنایی
حکایت
1
دوش ناگه نهفته از اغیار
یافتم بر در سرایش بار
2
مجلسش زان سوی جهان دیدم
دور از اندیشه و گمان دیدم
3
مجمعی دیده ام پر از عشاق
جسته از بند گنبد زراق
4
چار تکبیر کرده بر دو جهان
گشته فارغ زشغل هر دو جهان
5
باده از جام معرفت خورده
راه زان سوی شش جهت کرده
6
همه گویای بی زبان بودند
همه بی دیده ، نقش خوان بودند
7
ماجرایی که آن زمان می رفت
سخن الحق نه بر زبان می رفت
8
نکته ها رفت بس شگرف آنجا
درنگنجید صورت و حرف آنجا
9
صوت وحرف از جهان جسم بود
بهر ترکیب فعل و اسم بود