سایر · سنایی
** *
1
تا جهان است کار او این است
نوش او نیش و مهر اوکین است
2
اندر این خاکدان افسرده
هیچ کس نیست از غم آسوده
3
آنچنان زی درو که وقت رحیل
بیش باشد به رفتنت تعجیل
4
رخت بیرون فکن زدار غرور
چه نشینی میان دیو شرور؟
5
حسد و حرص را به گور مبر
دشمنان را به راه دور مبر
6
دو رفیقند هر دو ناخوش و زشت
باز دارندت این و آن زبهشت
7
پیشتر زآنکه مرگ پیش آید
از چنین مرگ زندگی زاید
8
به چنین مرگ هر که بشتابد
از چنین مرگ زندگی یابد
9
تا از این زندگی نمیری تو
در کف دیو خود اسیری تو
10
نفس تو تابدیش عادت و خوست
به حقیقت بدان که دیو تو اوست
11
مرده دل گشتی و پراکنده
کوش تا جمع باشی و زنده