کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

اولیاء الله لایموتون ولکن ینتقلون من دار الی دار

1

هر که در راه عشق گردد مات

در جهان کمال یافت نجات

2

آنکه از سر عشق باخبرست

دایم ازخورد و خواب برحذر است

3

و آنکه او شربت محبت خورد

هرگز از نان و آب یاد نکرد

4

تا زخورد و زخواب کم نکنی

وزطعام و شراب کم نکنی ،

5

نتوانی زدن زعشق نفس

بسته مانی در این سرای هومن

6

تا دلت چشم سربنگشاید

شاهد عشق روی ننماید

7

بنده عشق لایزالی باش

عاشق چست لاابالی باش

8

گر زنی دم زصدق معنی زن

خاک در چشم لاف و دعوی زن

9

دعوی عاشقی کنی وانگه

ترس از جان و سر زهی ابله !

10

چه زنی لاف عاشقی زگزاف ؟

بر سردار زن چو مردان لاف

11

آنکه از عاشقان « اناالحق» زد

پس بر این ریسمان معلق زد

12

غیرت حق گرفت دامانش

پسمان شد زه گریبانش

13

در ره عشق سوز و دردت کو؟

نفس گرم و آه سردت کو؟

14

عاشقی راکه شور و شوق بود

دایم از درد عشق ذوق بود

15

از سرکام نفس برخیزد

از هوا و هوس بپرهیزد

16

چون تمنای روی دوست کند

حالی آهنگ کوی دوست کند

متن شعر کپی شد.