سایر · سنایی
فصل فی ذکر القلب والتخلص فی العقل
1
اندرین ملک پادشاه ، دلست
در ره سدره بارگاه دلست
2
کالبد هیچ نیست عین ، دلست
ساکن « بین اصبعین» دلست
3
قابل نقش کفر و دین است او
تخته مشق مهر وکین است او
4
قصه جام جم بسی شنوی
واندر آن بیش وکم بسی شنوی
5
به یقین دان که جام جم دل توست
مستقر نشاط و غم دل توست
6
گر تمنا کنی جهان دیدن
جمله اشیا در اوتوان دیدن
7
چشم سر نقش آب وگل بیند
آنچه سر است چشم دل بیند
8
تا زدل زنگ حرص نزدایی
دیده سر تو بازنگشایی
9
دیده دل نخست بیناکن
پس تماشای جمله اشیاکن
10
چون نشد دیده دلت بینا
اندرین هفت گنبد مینا،
11
توچه دانی برون زخرگه چیست ؟
فاعل هفت چرخ اخضرکیست ؟
12
هر چه دارد وجود او امکان
علوی و سفلی و زمان و مکان
13
هر چه بیرون درون خرگاهست
صانع و نقشبندش الله است
14
در ازل گر به نفس هست انشا
جوهر و جسم و صورت و معنا