کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

خسر الدنیا و الآخره ذلک هو الخسران المبین

1

آن شنیدی که از سر سوزی

گفت عیسی به همرهان روزی

2

زین جهان دل به طبع بردارید

مهر او جمله کینه انگارید

3

که جهان زودسیر و بد مهر است

همه خاری ست اگر چه گلچهراست

4

همه معشوقه ایست عاشق کش

عاشق او خرد ندارد و هش

5

دایه ای دان که هر که را پرورد

خون پرورده را بریخت و بخورد

6

تا جهان است کارش این بوده است

رسم و آیینش اینچنین بوده است

7

آن کزو زاد و آنکه از تو بزاد

هر دو راکشت و تو بدو شده شاد

8

او به آزردنت چنین مایل

تو درو بسته دل زهی غافل !

9

دل منه بر جهان که آن نه نکوست

اوترا دشمن و تو او را دوست

10

گر بمانی در این جهان صد سال

بی غم و رنج جفت نعمت و مال ،

11

روزی آید که دلفگار شوی

خسته زخم روزگار شوی

12

چیست نام جهان سرای مجاز

در سرای مجاز جای مساز

13

کار و بار جهانیان هوس است

وتن همه طمطراق یک نفس است

14

من بر این کار و بار می خندم

دل در این روزگار چون بندم

15

چون ندانی که چند خواهی پست

این همه طمطراق بیهده چیست ؟

16

از پی یک دو روزه عمر قصیر

چند هیزم کشی به قعر سعیر؟

17

زین جهانت بدان جهان سفرست

گذرت راست بر پل سقرست

18

غم این ره نمی خوری چه کنم ؟

هیمه با خود همی بری چه کنم ؟

متن شعر کپی شد.