سایر · سنایی
و ان منکم الا واردها کان علی ذلک حتما مقضیا
1
روزی از روزها به راهگذر
خرکی بر دکان آهنگر
2
از قضا می گذشت با هیمه
شرری جست از یکی نیمه
3
هیمه آتش گرفت یکسر سوخت
آخرالامر در میان خر سوخت
4
چون تو با هیمه بر سقرگذری
عجب اربگذری و جان ببری
5
نگذری زانکه بس گرانباری
پر بارگران گرفتاری
6
خوردن و خفتن است عادت تو
بهره ت این است از سعادت تو