کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

ماجرای اشک

1

تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

2

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

3

ماییم و سینه ای که بود آشیان آه

ماییم و دیده ای که بود آشنای اشک

4

گوش مرا ز نغمه ی شادی نصیب نیست

چون جویبار ساخته ام با نوای اشک

5

از بسکه تن ز آتش حسرت گداخته است

از دیده خون گرم فشانم بجای اشک

6

چون طفل هرزه پوی بهر سوی می دویم

اشک از قفای دلبر و من از قفای اشک

7

دیشب چراغ دیده من تا سپیده سوخت

آتش افتاد بی تو بماتم سرای اشک

8

خواب آور است زمزمه جویبارها

در خواب رفته بخت من از هایهای اشک

9

بس کن رهی که تاب شنیدن نیاوریم

از بسکه دردناک بود ماجرای اشک

متن شعر کپی شد.