غزل · رهی معیری
چشمه نور
1
هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم
رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم
2
خاریم و طربناک تر از باد بهاریم
خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم
3
از نعره مستانه ما چرخ پر آواست
جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم
4
از ساغر خونین شفق باده ننوشیم
وز سفره رنگین فلک لقمه نگیریم
5
بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند
آیینه صبحیم و غباری نپذیریم
6
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
7
هم صحبت ما باش که چون اشک سحرگاه
روشندل و صاحب اثر و پاک ضمیریم
8
از شوق تو بی تاب تر از باد صباییم
بی روی تو خاموش تر از مرغ اسیریم
9
آن کیست که مدهوش غزلهای رهی نیست ؟
جز حاسد مسکین که بر او خرده نگیریم