غزل · رهی معیری
خنده برق
1
سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما
بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما
2
تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟
ز ناله سحر و گریه شبانه ما
3
چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه
جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما
4
نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است
ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما
5
چنان ز خاطر اهل جهان فراموشیم
که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما
6
بخنده رویی دشمن مخور فریب رهی
که برق خنده زنان سوخت آشیانه ما