کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

شب زنده دار

1

خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است

خار خشک از منت ابر بهار آسوده است

2

گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار

خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است

3

هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند

گر نخیزد باد غوغا گر غبار آسوده است

4

پای در دامن کشیدن فتنه از خود راندن است

گر زمین را سیل گیرد کوهسار آسوده است

5

کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق

غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است

6

هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار

از جفای مردمان در روزگار آسوده است

7

تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست

برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است

8

شب سرآمد یک دم آخر دیده بر هم نه رهی

صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است

متن شعر کپی شد.