غزل · رهی معیری
نغمه حسرت
1
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
2
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
3
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
4
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
5
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
6
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
7
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم