غزل · رهی معیری
شراب بوسه
1
شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت
2
مگر به دامن گل سر نهاده ای شب دوش؟
که آید از نفس غنچه بوی آغوشت
3
میان آنهمه ساغر که بوسه می افشاند
بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت
4
شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت
مباد گرمی آن بوسه ها فراموشت
5
ترا چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست
نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت؟
6
رهی اگر چه لب از گفتگو فروبستی
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت