غزل · رهی معیری
ساز سخن
1
آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
2
سیمین و تابناک بود روی مه ولی
سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟
3
دارد لبی که مستی جاوید می دهد
مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
4
خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی
آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟
5
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟
بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا؟