غزل · رهی معیری
سوسن وحشی
1
دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید
نیمشب صبح جهانتاب ز میخانه دمید
2
روشنی بخش حریق مه و خورشید نبود
آتشی بود که از باده مستانه دمید
3
چه غم ار شمع فرومرد که از پرتو عشق
نور مهتاب ز خاکستر پروانه دمید
4
عقل کوته نظر آهنگ نظر بازی کرد
تا پریزاد من امشب ز پریخانه دمید
5
جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید
6
آتش انگیز بود باده نوشین گویی
نفس گرم رهی از دل پیمانه دمید