کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

آغوش صحرا

1

عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند

وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند

2

با غم جانسوز می سازد دل مسکین من

مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند

3

عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت

ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند

4

از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم

هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند

5

خاک پاک آن تهی دستم که چون ابر بهار

بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند

6

دیده آزاد مردان سوی دنیای دل است

سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند

7

عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم

در نماند هر که امشب فکر فردا می کند

8

همچنان طفلی که در وحشت سرایی مانده است

دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند

9

هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی

دولت جاوید را از خود تمنا میکند

متن شعر کپی شد.