غزل · رهی معیری
جلوه نخستین
1
رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
نشان قافله سالار عاشقان این است
2
مبین به چشم حقارت به خون دیده ما
که آبروی صراحی به اشک خونین است
3
ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز
به دیده منت آن جلوه نخستین است
4
نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟
که تلخکامی ما ز آن دهان شیرین است
5
به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت
که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است
6
به غیر خون جگر نیست بی نصیبان را
زمانه را چه گنه چوننصیب ما این است
7
رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا
بهار من گل روی امیر و گلچین است