کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

یار دیرین

1

به سوی ما گذار مردم دنیا نمی افتد

کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمی افتد

2

منم مرغی که جز در خلوت شبها نمی نالد

منم اشکی که جز بر خرمن دلها نمی افتد

3

ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانم

نگاه من به چشم آن سهی بالا نمی افتد

4

به پای گلبنی جان داده ام اما نمی دانم

که می افتد به خاکم سایه گل یا نمی افتد

5

رود هر ذره خاکم به دنبال پریرویی

غبار من به صحرای طلب از پا نمی افتد

6

مراد آسان به دست آید ولی نوشین لبی جز او

پسند خاطر مشکل پسند ما نمی افتد

7

تو هم با سروبالایی سری داری و سودایی

کمند آرزو برجان من تنها نمی افتد

8

نصیب ساغر می شد لب جانانه بوسیدن

رهی دامان این دولت به دست ما نمی افتد

متن شعر کپی شد.