کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

ساغر خورشید

1

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

2

شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

3

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

4

خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

5

گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند

متن شعر کپی شد.