غزل · رهی معیری
شکوه ناتمام
1
نسیم عشق ز کوی هوس نمی آید
چرا که بوی گل از خار و خس نمی آید
2
ز نارسایی فریاد آتشین فریاد
که سوخت سینه و فریادرس نمی آید
3
به رهگذار طلب آبروی خویش مریز
که همچو اشک روان باز پس نمی آید
4
ز آشنایی مردم رمیده ایم رهی
که بوی مردمی از هیچ کس نمی آید