غزل · رهی معیری
باده فروش
1
بنگر آن ماه روی باده فروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
2
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
3
غمزه اش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می دهد که بنوش
4
غیر آن نوش لب که مستان را
جان و دل پرورد ز چشمه نوش
5
دیده ای آفتاب ماه به دست
دیده ای ماه آفتاب فروش؟