قطعه · رهی معیری
پاس ادب
1
پاس ادب به حد کفایت نگاه دار
خواهی اگر ز بی ادبان یابی ایمنی
2
با کم ز خویش هر که نشیند به دوستی
با عز و حرمت خود خیزد به دشمنی
3
در خون نشست غنچه که شد همنشین خار
گردن فراخت سرو ز بر چیده دامنی
4
افتاده باش لیک نه چندان که همچو خاک
پامال هر نبهره شوی از فروتنی