سایر · رهی معیری
آتش گل
1
چو من ز سوز غمت جان کس نمی سوزد
که عشق خرمن اهل هوس نمی سوزد
2
در آتشم من و این مشت استخوان بر جاست
عجب که سینه ز سوز نفس نمی سوزد
3
ز داغ و درد جدایی کجا خبر داری؟
تو را که دل به فغان جرس نمی سوزد
4
ز بس که داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگ
دلم به حال دل هیچکس نمی سوزد
5
به جز من و تو که در پای دوست سوخته ایم
رهی ز آتش گل؛ خار و خس نمی سوزد