سایر · اقبال لاهوری
محاوره علم و عشق
1
علم:
2
نگاهم راز دار هفت و چار است
گرفتار کمندم روزگار است
3
جهان بینم به این سو باز کردند
مرا با آنسوی گردون چه کار است
4
چکد صد نغمه از سازی که دارم
به بازار افکنم رازی که دارم
5
عشق:
6
ز افسون تو دریا شعله زار است
هوا آتش گذار و زهردار است
7
چو با من یار بودی نور بودی
بریدی از من و نور تو نار است
8
بخلوت خانه لاهوت زادی
ولیکن در نخ شیطان فتادی
9
بیا این خاکدان را گلستان ساز
جهان پیر را دیگر جوان ساز
10
بیا یک ذره از درد دلم گیر
ته گردون بهشت جاودان ساز
11
ز روز آفرینش همدم استیم
همان یک نغمه را زیر و بم استیم