سایر · اقبال لاهوری
کرم کتابی
1
شنیدم شبی در کتب خانه من
به پروانه می گفت کرم کتابی
2
به اوراق سینا نشیمن گرفتم
بسی دیدم از نسخه فاریابی
3
نفهمیده ام حکمت زندگی را
همان تیره روزم ز بی آفتابی
4
نکو گفت پروانه نیم سوزی
که این نکته را در کتابی نیابی
5
تپش می کند زنده تر زندگی را
تپش می دهد بال و پر زندگی را