سایر · اقبال لاهوری
زندگی
1
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
2
گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند
گفتا که شعله زاد مثال سمندر است
3
گفتم که شر بفطرت خامش نهاده اند
گفتا که خیر او نشناسی همین شر است
4
گفتم که شوق سیر نبردش بمنزلی
گفتا که منزلش بهمین شوق مضمر است
5
گفتم که خاکی است و بخاکش همی دهند
گفتا چو دانه خاک شکافد گل تر است