سایر · اقبال لاهوری
عشق
1
عقلی که جهان سوزد یک جلوه بیباکش
از عشق بیاموزد آئین جهانتابی
2
عشق است که در جانت هر کیفیت انگیزد
از تاب و تب رومی تا حیرت فارابی
3
این حرف نشاط آور می گویم و میرقصم
از عشق دل آساید با اینهمه بیتابی
4
هر معنی پیچیده در حرف نمی گنجد
یک لحظه بدل در شو شاید که تو دریابی