سایر · اقبال لاهوری
خطاب به مصطفی کمال پاشا ایده الله
1
جولائی
2
امئی بود که ما از اثر حکمت او
واقف از سر نهانخانه تقدیر شدیم
3
اصل ما یک شرر باخته رنگی بود است
نظری کرد که خورشید جهانگیر شدیم
4
نکته عشق فرو شست ز دل پیر حرم
در جهان خوار به اندازه تقصیر شدیم
5
باد صحراست که با فطرت ما در سازد
از نفسهای صبا غنچه دلگیر شدیم
6
آه آن غلغله کز گنبد افلاک گذشت
ناله گردید چو پابند بم و زیر شدیم
7
ای بسا صید که بی دام به فتراک زدیم
در بغل تیر و کمان کشته نخچیر شدیم
8
«هر کجا راه دهد اسپ، بران تاز که ما
بارها مات درین عرصه بتدبیر شدیم»
9
نظیری