سایر · اقبال لاهوری
طیاره
1
سر شاخ گل طایری یک سحر
همی گفت با طایران دگر
2
«ندادند بال آدمی زاده را
زمین گیر کردند این ساده را»
3
بدو گفتم ای مرغک باد سنج
اگر حرف حق با تو گویم مرنج
4
ز طیاره ما بال و پر ساختیم
سوی آسمان رهگذر ساختیم
5
چه طیاره آن مرغ گردون سپر
پر او ز بال ملک تیز تر
6
به پرواز شاهین به نیرو عقاب
به چشمش ز لاهور تا فاریاب
7
بگردون خروشنده و تند جوش
میان نشیمن چو ماهی خموش
8
خرد ز آب و گل جبرئیل آفرید
زمین را بگردون دلیل آفرید
9
چو آن مرغ زیرک کلامم شیند
مرا یک نظر آشنایانه دید
10
پرش را به منقار خارید و گفت
که من آنچه گوئی ندارم شگفت
11
مگر ای نگاه تو بر چون و چند
اسیر طلسم تو پست و بلند
12
«تو کار زمین را نکو ساختی
که با آسمان نیز پرداختی»
13
سعدی