سایر · اقبال لاهوری
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
1
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
غزل سرایم و پیغام آشنا گویم
2
بخلوتی که سخن می شود حجاب آنجا
حدیث دل به زبان نگاه می گویم
3
پی نظاره روی تو می کنم پاکش
نگاه شوق به جوی سرشک می شویم
4
چو غنچه گرچه به کارم گره زنند ولی
ز شوق جلوه گه آفتاب می رویم
5
چو موج ساز وجودم ز سیل بی پرواست
گمان مبر که درین بحر ساحلی جویم
6
میانه من و او ربط دیده و نظر است
که در نهایت دوری همیشه با اویم
7
کشید نقش جهانی به پرده چشمم
ز دست شعبده بازی اسیر جادویم
8
درون گنبد در بسته اش نگنجیدم
من آسمان کهن را چو خار پهلویم
9
به آشیان ننشینم ز لذت پرواز
گهی به شاخ گلم گاه بر لب جویم