سایر · اقبال لاهوری
بیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ است
1
بیا که ساقی گلچهره دست بر چنگ است
چمن ز باد بهاران جواب ارژنگ است
2
حنا ز خون دل نو بهار می بندد
عروس لاله چه اندازه تشنه رنگ است
3
نگاه میرسد از نغمه دل افروزی
به معنیی که برو جامه سخن تنگ است
4
به چشم عشق نگر تا سراغ او گیری
جهان بچشم خرد سیمیا و نیرنگ است
5
ز عشق درس عمل گیر و هر چه خواهی کن
که عشق جوهر هوش است و جان فرهنگ است
6
بلند تر ز سپهر است منزل من و تو
براه قافله خورشید میل فرسنگ است
7
ز خود گذشته ئی ای قطره محال اندیش
شدن به بحر و گهر برنخاستن ننگ است
8
تو قدر خویش ندانی بها ز تو گیرد
وگرنه لعل درخشنده پاره سنگ است