سایر · اقبال لاهوری
از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را
1
از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را
کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را
2
این نکته را شناسد آندل که دردمند است
من گرچه توبه گفتم نشکسته ام سبو را
3
ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم
تو در کنار گیری باز این رمیده بو را
4
رمز حیات جوئی جز در تپش نیابی
در قلزم آرمیدن ننگ است آب جو را
5
شادم که عاشقان را سوز دوام دادی
درمان نیافریدی آزار جستجو را
6
گفتی مجو وصالم بالا تر از خیالم
عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را
7
از ناله بر گلستان آشوب محشر آور
تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را