سایر · اقبال لاهوری
خوش آنکه رخت خرد را به شعله ای می سوخت
1
خوش آنکه رخت خرد را به شعله ای می سوخت
مثال لاله متاعی ز آتشی اندوخت
2
تو هم ز ساغر می چهره را گلستان کن
بهار خرقه فروشی به صوفیان آموخت
3
دلم تپید ز محرومی فقیه حرم
که پیر میکده جامی به فتوئی نفروخت
4
مسنج قدر سرود از نوای بی اثرم
ز برق نغمه توان حاصل سکندر سوخت
5
صبا به گلشن ویمر سلام ما برسان
که چشم نکته وران خاک آن دیار افروخت