سایر · اقبال لاهوری
موج را از سینه دریا گسستن میتوان
1
موج را از سینه دریا گسستن میتوان
بحر بی پایان به جوی خویش بستن میتوان
2
از نوائی میتوان یک شهر دل در خون نشاند
یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان
3
می توان جبریل را گنجشک دست آموز کرد
شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان
4
ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است
یک جهان آئینه از سنگی شکستن میتوان
5
گر بخود محکم شوی سیل بلا انگیز چیست
مثل گوهر در دل دریا نشستن میتوان
6
من فقیرم بی نیازم مشربم این است و بس
مومیائی خواستن نتوان ، شکستن میتوان