سایر · اقبال لاهوری
باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
1
باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
ذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای را
2
نقش دگر طراز ده آدم پخته تر بیار
لعبت خاک ساختن می نسزد خدای را
3
قصه دل نگفتنی است درد جگر نهفتنی است
خلوتیان کجا برم لذت های های را
4
آه درونه تاب کو اشک جگر گداز کو
شیشه به سنگ میزنم عقل گره گشای را
5
بزم به باغ و راغ کش زخمه بتار چنگ زن
باده بخور غزل سرای بند گشا قبای را
6
صبح دمید و کاروان کرد نماز و رخت بست
تو نشنیده ئی مگر زمزمه درای را
7
ناز شهان نمی کشم زخم کرم نمی خورم
در نگر ای هوس فریب همت این گدای را