سایر · اقبال لاهوری
به یکی از صوفیه نوشته شد
1
هوس منزل لیلی نه تو داری و نه من
جگر گرمی صحرا نه تو داری و نه من
2
من جوان ساقی و تو پیر کهن میکده ئی
بزم ما تشنه و صهبا نه تو داری و نه من
3
دل و دین در گرو زهره وشان عجمی
آتش شوق سلیمی نه تو داری و نه من
4
خزفی بود که از ساحل دریا چیدیم
دانه گوهر یکتا نه تو داری و نه من
5
دگر از یوسف گمگشته سخن نتوان گفت
تپش خون زلیخا نه تو داری و نه من
6
به که با نور چراغ ته دامان سازیم
طاقت جلوه سینا نه تو داری و نه من