سایر · اقبال لاهوری
سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
1
سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
کله جم به گدای سر راهی بخشند
2
در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت
ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند
3
گاه شاهی به جگر گوشه سلطان ندهند
گاه باشد که بزندانی چاهی بخشند
4
فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنند
که به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند
5
عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شد
بود آیا که مرا رخصت آهی بخشند