سایر · اقبال لاهوری
سر خوش از باده تو خم شکنی نیست که نیست
1
سر خوش از باده تو خم شکنی نیست که نیست
مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست
2
در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه
راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست
3
گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا
با دل خون شده ما سخنی نیست که نیست
4
تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم
ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست
5
ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز
دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست