سایر · اقبال لاهوری
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست
1
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست
گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
2
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران
نصیب سینه کس آه صبحگاهی نیست
3
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشین
که در زمانه ما آشنای راهی نیست
4
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریاب
زمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
5
درین رباط کهن چشم عافیت داری
ترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست
6
گناه ما چه نویسند کاتبان عمل
نصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست
7
بیا که دامن اقبال را بدست آریم
که او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست