سایر · اقبال لاهوری
جلال و گوته
1
نکته دان المنی را در ارم
صحبتی افتاد با پیر عجم
2
شاعری کو همچو آن عالی جناب
نیست پیغمبر ولی دارد کتاب
3
خواند بر دانای اسرار قدیم
قصه پیمان ابلیس و حکیم
4
گفت رومی ای سخن را جان نگار
تو ملک صید استی و یزدان شکار
5
فکر تو در کنج دل خلوت گزید
این جهان کهنه را باز آفرید
6
سوز و ساز جان به پیکر دیده ئی
در صدف تعمیر گوهر دیده ئی
7
هر کسی از رمز عشق آگاه نیست
هر کسی شایان این درگاه نیست
8
«داند آن کو نیکبخت و محرم است
زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است»
9
رومی