سایر · اقبال لاهوری
خطاب به انگلستان
1
مشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
عجبی نیست اگر توبه دیرینه شکست
2
فکر نوزاده او شیوه تدبیر آموخت
جوش زد خون به رگ بنده تقدیر پرست
3
ساقیا تنگ دل از شورش مستان نشوی
خود تو انصاف بده اینهمه هنگامه که بست؟
4
«بوی گل خود به چمن راه نما شد ز نخست
ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزاری هست»