سایر · اقبال لاهوری
از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده
1
از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده
کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده
2
ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکست
سفر ورزیده خود را نگاه راه بینی ده
3
چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتم
دل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده
4
بجانم آرزوها بود و نابود شرر دارد
شبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده
5
بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بندد
رقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده