سایر · اقبال لاهوری
ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیم
1
ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیم
گدای معنی پاکم تهی ادراک می آیم
2
گهی رسم و ره فرزانگی ذوق جنون بخشد
من از درس خرد مندان گریبان چاک میآیم
3
گهی پیچد جهان بر من گهیمن بر جهان پیچم
بگردان باده تا بیرون ازین پیچاک میآیم
4
نه اینجا چشمک ساقی نه آنجا حرف مشتاقی
ز بزم صوفی و ملا بسی غمناک می آیم
5
رسد وقتی که خاصان ترا با من فتدکاری
که من صحرائیم پیش ملک بیباک می آیم