سایر · اقبال لاهوری
مرا براه طلب بار در گل است هنوز
1
مرا براه طلب بار در گل است هنوز
که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز
2
کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد
مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز
3
یکی سفینه این خام را به طوفان ده
ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز
4
تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد
خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز
5
کسی که از دو جهان خویش را برون نشناخت
فریب خورده این نقش باطل است هنوز
6
نگاه شوق تسلی به جلوه ئی نشود
کجا برم خلشی را که در دل است هنوز
7
حضور یار حکایت دراز تر گردید
چنانکه این همه نا گفته در دل است هنوز