سایر · اقبال لاهوری
زمستان را سرآمد روزگاران
1
زمستان را سرآمد روزگاران
نواها زنده شد در شاخساران
2
گلان را رنگ و نم بخشد هواها
که می آید ز طرف جویباران
3
چراغ لاله اندر دشت و صحرا
شود روشن تر از باد بهاران
4
دلم افسرده تر در صحبت گل
گریزد این غزال از مرغزاران
5
دمی آسوده با درد و غم خویش
دمی نالان چو جوی کوهساران
6
ز بیم اینکه ذوقش کم نگردد
نگویم حال دل با رازداران