سایر · اقبال لاهوری
هوای خانه و منزل ندارم
1
هوای خانه و منزل ندارم
سر راهم غریب هر دیارم
2
سحر می گفت خاکستر صبا را
«فسرد از باد این صحرا شرارم
3
گذر نرمک ، پریشانم مگردان
ز سوز کاروانی یادگارم»
4
ز چشمم اشک چون شبنم فرو ریخت
که من هم خاکم و در رهگذارم
5
بگوش من رسید از دل سرودی
که جوی روزگار از چشمه سارم
6
ازل تاب و تب پیشنیه من
ابد از ذوق و شوق انتظارم
7
میندیش از کف خاکی میندیش
بجان تو که من پایان ندارم