سایر · اقبال لاهوری
بده آندل که مستی های او از باده خویش است
1
بده آندل که مستی های او از باده خویش است
بگیر آندل که از خود رفته و بیگانه اندیش است
2
بده آندل بده آن دل که گیتی را فراگیرد
بگیر این دل بگیر این دل که در بند کم و بیش است
3
مرا ای صید گیر از ترکش تقدیر بیرون کش
جگر دوزی چه می آید از آن تیری که در کیش است
4
نگردد زندگانی خسته از کار جهان گیری
جهانی در گره بستم جهانی دیگری پیش است