سایر · اقبال لاهوری
جانم در آویخت با روزگاران
1
جانم در آویخت با روزگاران
جوی است نالان در کوهساران
2
پیدا ستیزد پنهان ستیزد
ناپایداری با پایداران
3
این کوه و صحرا این دشت و دریا
نی راز داران نی غمگساران
4
بیگانه شوق بیگانه شوق
این جویباران این آبشاران
5
فریاد بی سوز فریاد بی سوز
بانگ هزاران در شاخساران
6
داغی که سوزد در سینه من
آن داغ کم سوخت در لاله زاران
7
محفل ندارد ساقی ندارد
تلخی که سازد با بیقراران