کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

1

به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

بتو باز می سپارم دل بیقرار خود را

2

چه دلی که محنت او ز نفس شماری او

که بدست خود ندارد رگ روزگار خود را

3

بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائی

بکناره برفکندی در آبدار خود را

4

مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشی

که بخاک تیره ما زده ئی شرار خود را

5

خلشی به سینه ما ز خدنگ او غنیمت

که اگر بپایش افتد نبرد شکار خود را

متن شعر کپی شد.